محمود الكازروني ( قطب الدين محمود الشيرازي )
مقدمه 15
شرح حكمة الاشراق
نشده وسزاوار است كه خطهاى آن با مداد نور بر گونههاى حور نوشته شود ومعاني آن با قلم عقل بر لوح نفس نگاشته گردد من شأنه أن يكتب سطوره بالنّور على خدود الحور . حاج ملّا هادي سبزوارى اين تعبير را از قطب الدّين اقتباس كرده آنجا كه در آغاز شرح غرر الفرائد خود گفته است : لاقت برسم بمداد النّور * في صفحات من خدود الحور أو سپس چنين ادامه مىدهد كه حكمت اشراق حكمتى است كه اعتقاد شيخ واعتماد أو بر آن نهاده شده وآن خلاصهء چيزى است كه نزد أو تحقّق يافته ونقاوهء ذوقهائى است كه در سير وسلوك بدست آورده وبا آن به خداوند كريم وأصل ولذّت نعيم براي أو حاصل گشته است زيرا اين كتاب مشتمل بر حكمت بحثيّه وحكمت ذوقيّه با بالاترين پايههاى آن است واز اين روى نويسندهء آن را « متبرّزا في الحكمتين » بايد ناميد . كوتاه سخن آنكه اين كتاب دستور الغرائب وفهرست العجائب است واين را كسى در مىيابد كه بر قلّههاى كوههاى اين صناعت بررفته وميدانهاى آن را در نورديده باشد تا بداند كه مؤلّف آن ( سهروردى ) گامى راسخ در حكمت ودستى دراز در فلسفه وقلبي ثابت در كشف وذوقي تمام در فقه الأنوار داشته است . حكمت بحثيّه وذوقيّهاى را كه اشراقيان بيان مىدارند همان حكمتى است كه حكماى پيشين كه از برگزيدگان أنبياء وأوليا بودند همچون آغاثاذيمون Agathademon وهرمس Hermes وانباذقلس Empodocles وفيثاغورس Pythagoras وسقراط Socrates وأفلاطون plato ومانند آنان از آن خبر دادهاند . اين حكيمان آنانند كه أفاضل امّتهاى پيشين به فضيلت آنان گواهى دادهاند وهمان كساناند كه خود را با مبادى عاليه مانند كردند وبا تجرّد از مادّه خود را به اخلاق بارى تعالى متخلّق گردانيدند واز اين روى است كه فلسفه را به « تشبّه به خدا به اندازهء توانائى بشرى براي تحصيل سعادت ابدى » تعريف كردند ومقصود امام صادق - عليه السّلام - كه فرمود : تخلّقوا باخلاق اللّه اين بود كه به أو مانندگى پيدا كنيد در احاطهء به معلومات وتجرّد از جسمانيّات ، واين حكمت همان است كه خداوند در جاهاى متعدّد از قرآن در سياق امتنان بيان داشته است : وَلَقَدْ آتَيْنا